تبلیغات
غروب تنهاییام رو با تو تقسیم می کنم... عشق من

غروب تنهاییام رو با تو تقسیم می کنم... عشق من

اگه رودخونه می خوای، بیا چشمام مال تو. اگه بازیچه می خوای، بیا قلبم مال تو.

سلام. نیمه ی شعبان رو به همه ی شما دوستای گلم تبریک می گم.
چند تا اس ام اس تبریک می زارم تا شب میلادی بی اس ام اس نمونید.


اس ام اس

مهدی جان!

سئوالی ساده دارم از حضورت .... من آیا زنده ام وقت ظهورت .....  اگر که آمدی من رفته بودم .... اسیر سال و ماه و هفته بودم ..... دعایم کن دوباره جان بگیرم ..... بیایم در رکاب تو بمیرم

اس ام اس

بر چهره پر ز نور مهدی صلوات ..... بر جان و دل صبور مهدی صلوات ..... تا امر فرج شود مهیا بفرست .....

اس ام اس

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی..... چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی..... خلیل آتشین سخن؛ تیر به دوش بت شکن.... خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی...... برای ما که خسته ایم نه ؛ ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی...... تمام طول هفته به انتظار جمعه ام ...... دوباره صبح؛ ظهر، نه غروب شد نیامدی



نوشته شده در پنجشنبه 15 مرداد 1388 ساعت 02:06 ب.ظ | توسط میترا |نظرات |
تو آپای قبلیم یه شعر گداشتم که خیلی دوسش دارم. دلم نمیاد که نخونینش.
خیلی قشنگه.

از همان روزی که دست حضرت قابیل، گشت آلوده به خون حضرت هابیل

از همان روزی که فرزندان آدم، زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید

از همان روزی که یوسف را، برادرها به چاه انداختند

از همان روزی که با شلاق و خون، دیوار چین را ساختند

آدمیت مرد، گرچه آدم زنده بود

بعد هی دنیا پر از آدم شد و این آسیاب گشت و گشت

قرن ها از مرگ آدم هم گذشت

ای دریغ، آدمیت برنگشت

روزگار ما قرن مرگ انسانیت است

سینه ی دنیا ز خوبی ها تهی است

صحبت از آزادگی پاکی مروت ابلهی است

صحبت از عیسی و موسی و محمد نا به جاست

قرن موسی چمبه هاست

روزگار مرگ انسانیت است

من که از پژمردن یک شاخه گل

از نگاه ساکت یک کودک بیمار

از فغان یک قناری در قفس

از غم یک مرد در زنجیر، حتی قاتلی بر دار

اشک در چشمان و بغضم در گلوست

وندرین ایام زهرم در پیاله

اشک و خونم در سبوست

مرگ او را از کجا باور کنم

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

وای جنگل را بیابان می کنند

دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند

هیچ حیوانی نمی دارد روا

آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست

فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نبود

فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست

در کویری سوت و کور

در میان مردمی با این مصیبتها صبور

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق

گفتگو از مرگ انسانیت است



نوشته شده در چهارشنبه 14 مرداد 1388 ساعت 12:27 ب.ظ | توسط میترا |نظرات |

سلام ستاره ها...كی به داد دلم می رسه؟

دلم داره میمیره

و اما...من دلم تنگ است...

حالا دیگر خوب می دانم آرزوی آمدنت را هم مثل سکوت ذلال چشمهایت , به گور خیالهای محال خواهم برد

خوب می دانم كه این همه انتظار بیهوده است

خوب می دانم اشك های شیشه ای چشمانم هم واسطه برگشت قلب بی رحمت نخواهد بود

این چه رسمیست......!براستی كدامین دادگاه تو را به جرم شكستن قلب تنهایم محكوم خواهد كرد!

خدایا به تو پناه می آورم...كمكم كن

نه ..نه..  دیگر به بیقراریه این دل وامانده مدیون نیستم

من همه ی این روز ها آمدم واز همه سراغ سادگیت را گرفتم , اما دیگر تو نبودی !

تو انگار همراه آن  جمعه سرد خرداد ماه برای همیشه رفتی  به جایی که دیگر دست خیال و خوابم حتی به گرد نگاه هایت نرسد

مهم نیست که دلت به هوای دیگری می تپد

مهم این است که من تنهایم , آنهم فقط به خاطر تو...



نوشته شده در سه شنبه 13 مرداد 1388 ساعت 02:17 ب.ظ | توسط میترا |نظرات |

عاشق و مجنونت شدم

نخونده مهمونت شدم

کلی پریشونت شدم

اما بازم نیومدی

قهوه  فنجونت شدم

شمع تو شمدونت شدم

خاک تو گلدونت شدم

اما بازم نیومدی

برف زمستونت شدم

رسوا و حیرونت شدم

چک چک ناودونت شدم

اما بازم نیومدی

آفتاب و بارونت شدم

اشکای قندونت شدم

عطر گلاب دونت شدم

اما بازم نیومدی

ماه تو ایوونت شدم

خراب و ویرونت شدم

گل گلستونت شدم

اما بازم نیومدی

سه ماه تابستونت شدم

الوند و کارونت شدم

دشتای ایرونت شدم

اما بازم نیومدی

دلا و هارونت شدم

نزدیک تر از جونت شدم

رگت شدم خونت شدم

اما بازم نیومدی

خادم و دربونت شدم

اسیر زندونت شدم

گلاب کاشونت شدم

اما بازم نیومدی

یه جوری مدیونت شدم

سنگ خیابونت شدم

راهی میدونت شدم

اما بازم نیومدی

تو سختی آسونت شدم

تو دردا درمونت شدم

ناجی پنهونت شدم

اما بازم نیومدی

لباس و سامونت شدم

سارق ایمونت شدم

چشمای گریونت شدم

اما بازم نیومدی

لبای خندونت شدم

گشنه شدی نونت شدم

آب فراوونت شدم

اما بازم نیومدی

همیشه ممنونت شدم

من نی چوپونت شدم

آب تو بیابونت شدم

اما بازم نیومدی

شعرای ارزونت شدم

عمری غزل خونت شدم

تسلیم قانونت شدم

اما بازم نیومدی

کشته مژگونت شدم

هلاک چشمونت شدم

رفتم و قربونت شدم

اما بازم نیومدی

رفتمو قربونت شدم

اما بازم نیومدی


نوشته شده در دوشنبه 12 مرداد 1388 ساعت 04:11 ب.ظ | توسط میترا |نظرات |

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست

بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست

گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن

گفتی که نه باید برم حوصله ای نیست

پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف

تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست

گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت

جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست

رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت

بگذار بسوزد دل من مساله ای نیست


نوشته شده در یکشنبه 11 مرداد 1388 ساعت 09:22 ب.ظ | توسط میترا |نظرات |

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

 میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهیه . اما معنیش رو شاید سالها طول بکشه تا بفهمی !

تو این کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شیر می خواد!

تنهایی ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا امیدی ، شکنجه رو حی ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛

هق هق شبونه ؛ افسردگی ، پشیمونی، بی خبری و دلواپسی و .... !

 برای هر کدوم از این کلمات چند حرفی که خیلی راحت به زبون میاد

و خیلی راحت روی کاغذ نوشته میشه باید زجر و سختی هایی رو تحمل کرد

 تا معانی شون رو فهمید و درست درک شون کرد !!!

متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم

 از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم


نوشته شده در یکشنبه 11 مرداد 1388 ساعت 04:22 ب.ظ | توسط میترا |نظرات |

آره ! از خوده خودت. دارم از صداقت سخاوت سادگی و صمیمیت خودمون می نویسم. تا حالا به این فکر کردی که چرا گاهی وقتا نمی تونیم اشتباه بعضیا رو ببخشیم؟ فکر کردی؟ نمی گم نادیده بگیریم چون گاهی اونقدر این اشتباها لوپیه که آدم کفرش در میاد و حس میکنه که تا دنیا دنیاس نمی تونه طرفو ببخشه مخصوصا وقتی (یا به عبارتی نخ سوزن وقتی...) طرف واست عزیز باشه. دیدین اتفاقا آدم از اشتباهای کسی که واسش مهمه دلگیر میشه نه از اونی که دوستش نداره! منم همین جوری بودم. من از این راه استفاده کردم. شاید واسه تو هم اثر کرد. واسه من که موثر بود.

تمرکز کن! ببین از چند نفر بیزاری؟ از چند نفر خیلی دلگیر و از چند نفر یه جینگال ناراحت؟

 خب ببین این آدمایی که نام بردی سه سری هستن: اونایی که دیگه نمی بینیشون _اونایی که به ندرت می بینیشون _اونایی که همیشه باهاشون در ارتباطی یا اصلا هر روز چشمات تو چشاشونه.

خب حالا خوب گوش کن اگه اشتباه بود بی خیال شو و اهمیت نده.

 

اونایی که اصلا باهاشون کاری نداری که تکلیفشون معینه. تو که می دونی دیگه نمی بینیش پس بگو بابا بی خیال این کارو کرد که کرد تمام شد رفت.

دسته ی دوم که گاهی رویت میشن، به خودت بگو اینا رو که گاهی به گاهی می بینم.حالا گیریم هم که از طرزه برخوردت بفهمه از دستش ناراحتی اگه واسش خیالی نباشه چی؟ که مطمئن هم باش نیست پس بی زحمت کاسه ی داغ تر از آش نشو!

دسته ی سوم هم که حتما آدمای موثری توی زندگیت هستن که هر روز چشمت تو چشمشونه. د نگو نه اصلا! خوب فکر کنی پی می بری که اقلا به اندازه ی یه سر سوزن تاثیر گذارن. اونایی که تاثیر مثبت دارن رو که به خاطر علاقت بهشون ببخش !

افرادی هم که موج منفی شون واست بیشتره سعی کن ببخشی چون اون موقع مجبوری هر روز تحملشون کنی!!!!


نوشته شده در شنبه 10 مرداد 1388 ساعت 04:17 ب.ظ | توسط میترا |نظرات |
سلام به همه ی دوستای گلم.
تو این پست می خوام چند تا عکس باحال از سونگ ایل گوک ( جومونگ ) بزارم.
آخه خواهر من هم عشقه جومونگه.
این پستو به اون تقدیم می کنم.
راستی می دونستید حومونگ 8 مرداد تهرانه؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!
عکسای همسر واقعی جومونگ لو رفته






بقیه عکسای جومونگ
نوشته شده در چهارشنبه 7 مرداد 1388 ساعت 03:21 ب.ظ | توسط میترا |نظرات |

ببخش اگه تو قصه مو

دو رنگ و نامرد نبودم

ببخش که عاشقت بودم

خسته و دل سرد نبودم

                                                         ببخش که مثل تو نشد

                                                         خیانتو یاد بگیرم

                                                         اگر که گفتم به چشات

                                                         بزار واسه تو بمیرم

ببخش اگه تو گریه هام

دو رنگی و ریا نبود

اگر که دستام مثه تو

با کسی آشنا نبود

                                                         ببخش اگه تو عشقمون

                                                         کم نمی زاشتم چیزی رو

                                                         ببخش که یادم نمی ره

                                                         اون روزای پاییزی رو

لیاقت دستای تو

بیشتر از این نبود عزیز

نه نمی خوام گریه کنی

برای من اشکی نریز

                                                        لیاقت چشمای تو

                                                        نگاه ِ پاک ِ من نبود

                                                        ببین چی ساختی از منه

                                                        مغرور ِ عاشق ِ حسود


نوشته شده در پنجشنبه 1 مرداد 1388 ساعت 02:59 ب.ظ | توسط میترا |نظرات |
یه سلام از اون آبی آبیاش.
یه سلام از جنس همون قلبایی که شبا با عشق ستاره ها رو می شمرنو روزا از نبود ستاره ها اشک می ریزن.
منظورم قلب تمام اون عاشقایی که می تپن تا روزی به اشاره ی معشوقشون از حرکت بایستند.
منظورم خودمو خودتی.


نوشته شده در پنجشنبه 1 مرداد 1388 ساعت 02:27 ب.ظ | توسط میترا |قلب آسمونیاش نظر بدن |
سلام به همه ی دوستای گلم. عید مبعث رو به همه ی دوستای گلم تبریک می گم.
می دونم که شما هم می خواین این روز رو به عزیزانتون تبریک بگید. برای همین توی این پست چند تا اس ام اس تبریک عید گذاشتم.
امیدوارم خوشتون بیاد.
نظر یادتون نره.


رفته خود از عرش تا به فرش سراسر
زیر فلک سایه لوای محمد(ص)
نوری(سیّاره) یافت راه هدایت
تا که شدش عشق رهنمای محمد(ص)
عید مبعث مبارک

-_-_-_-_-_-_-_-_-_اس ام اس عید مبعث_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-

سائل درمانده ناامید نگردد
گر که بکوبد در سرای محمد(ص)
ای که ندای” اذان” رسید به گوشت
هان که به گوشت رسد ندای محمد(ص)
مبعث مبارک

-_-_-_-_-_-_-_-_-_اس ام اس عید مبعث_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-

خواند زبان دلم ثنای محمد(ص)
ماند خرد خیره در لقای محمد(ص)
دیده دل، جام جم به هیچ شمارد
سرمه کند گر زخاک پای محمد(ص)
عید مبعث بر همگان مبارک


برای دیدن بقیه اس ام اس ها کلیک کنید.
نوشته شده در یکشنبه 28 تیر 1388 ساعت 01:48 ب.ظ | توسط میترا |نظرات |
اول سلام، بعد هم گله
گله از اونایی که میان و بی خبر می رن
رسم اینه که از تازه واردا استقبال بشه و کمکشون کرد.
من هدفی از زدن این وبلاگ ندارم. یعنی چیزی به ذهنم نمی رسه.
بیاین و راهنمایی ام کنین.
با تموم بی وفاییاتون بازم می بوسمتون


نوشته شده در جمعه 26 تیر 1388 ساعت 03:13 ب.ظ | توسط میترا |راهنمایی |
آخر یه روز دق میکنم فقط به خاطر تو
دنیا رو عاشق میكنم فقط به خاطر تو
شب به بیابون می زنم فقط به خاطر تو
رو دست مجنون می زنم فقط به خاطر تو
عشقت رو پنهون می کنی فقط به خاطر من
من دلم رو خون میكنم فقط به خاطر تو
تو گفتی عاشقی بسه
دنیا برام یه قفسه
گفتی که عشق یه عادته
دلم پر از شكایته
گفتی می خوای بری سفر
خیره شدن چشام به در
من می شینم به پای تو فقط به خاطر تو
من می شینم به پای تو فقط به خاطر تو
به من تو گفتی دیوونه فقط به خاطر من
حرفت به یادم می مونه فقط به خاطر تو
از خوبیات کم میكنی
قلبم رو پر پر می آنی
گفتی که از سنگه دلت
از من و دل تنگه دلت
از خوبیات کم میكنی
قلبم رو پر پر می آنی
گفتی که از سنگه دلت
از من و دل تنگه دلت
ازم گرفتی فاصله فقط به خاطر من
دست کشیدم از هر گله فقط به خاطر تو
گفتی که از اینجا برو فقط به خاطر من
می رم به احترام تو فقط به خاطر تو



مریم حیدرزاده

نوشته شده در پنجشنبه 25 تیر 1388 ساعت 12:51 ب.ظ | توسط میترا |نظرات |
اینم متن آهنگ جانی که داریوش اقدامی خونده.
این آهنگ رو من خیلی دوست دارم.

اگر این آهنگو می خواین، ایمیل خودتونو تو نظرا بهم بدین.

این یه حقیقته که من جانی ام
با عکسو سیگارو یه چاقو خوشم
این یه حقیقته که تا زنده ام
هر کسی عاشقت بشه می کشم

وقتی تو نیستی همه چی وحشیه
میافته این ثانیه ها به جونم
سر می کنم شبامو با خاطره
من یه روانی ام خودم می دونم

قراره دارم بزنن می دونم
می گن یکی از عاشقاتو کشتم
هیچکی نمی دونه چرا با گریه
عکستو پنهون می کنم تو مشتم

خوب می دونم تو هم می گی دیوونه ام
خوب می دونم دیگه دوسم نداری
خوب می دونم کنار چوبه ی دار
چارپایه رو خودت واسم میاری

این یه حقیقته که من جانی ام
به عشق روزای خوشی مون خوشم
این یه حقیقته که تا زنده ام
هر کسی عاشقت بشه می کشم






نوشته شده در چهارشنبه 24 تیر 1388 ساعت 05:00 ب.ظ | توسط میترا |منتظرم |
سلام. یه تازه وارد تو دنیای میهن بلاگم. البته فقط تا یکی دو روز ...
نقدا روز پدر رو تبریک می گم.
امیدوارم تو بهتر شدن این وبلاگ کمکم کنید.
از همین جا همتون رو می بوسم...
تقدیم به همه ی پدرا. مخصوصا بابای گلم ....


نوشته شده در سه شنبه 23 تیر 1388 ساعت 08:36 ب.ظ | توسط میترا |یادتون باشه تازه واردم |