تبلیغات
غروب تنهاییام رو با تو تقسیم می کنم... عشق من - بازم نیومدی

غروب تنهاییام رو با تو تقسیم می کنم... عشق من

اگه رودخونه می خوای، بیا چشمام مال تو. اگه بازیچه می خوای، بیا قلبم مال تو.

عاشق و مجنونت شدم

نخونده مهمونت شدم

کلی پریشونت شدم

اما بازم نیومدی

قهوه  فنجونت شدم

شمع تو شمدونت شدم

خاک تو گلدونت شدم

اما بازم نیومدی

برف زمستونت شدم

رسوا و حیرونت شدم

چک چک ناودونت شدم

اما بازم نیومدی

آفتاب و بارونت شدم

اشکای قندونت شدم

عطر گلاب دونت شدم

اما بازم نیومدی

ماه تو ایوونت شدم

خراب و ویرونت شدم

گل گلستونت شدم

اما بازم نیومدی

سه ماه تابستونت شدم

الوند و کارونت شدم

دشتای ایرونت شدم

اما بازم نیومدی

دلا و هارونت شدم

نزدیک تر از جونت شدم

رگت شدم خونت شدم

اما بازم نیومدی

خادم و دربونت شدم

اسیر زندونت شدم

گلاب کاشونت شدم

اما بازم نیومدی

یه جوری مدیونت شدم

سنگ خیابونت شدم

راهی میدونت شدم

اما بازم نیومدی

تو سختی آسونت شدم

تو دردا درمونت شدم

ناجی پنهونت شدم

اما بازم نیومدی

لباس و سامونت شدم

سارق ایمونت شدم

چشمای گریونت شدم

اما بازم نیومدی

لبای خندونت شدم

گشنه شدی نونت شدم

آب فراوونت شدم

اما بازم نیومدی

همیشه ممنونت شدم

من نی چوپونت شدم

آب تو بیابونت شدم

اما بازم نیومدی

شعرای ارزونت شدم

عمری غزل خونت شدم

تسلیم قانونت شدم

اما بازم نیومدی

کشته مژگونت شدم

هلاک چشمونت شدم

رفتم و قربونت شدم

اما بازم نیومدی

رفتمو قربونت شدم

اما بازم نیومدی


نوشته شده در دوشنبه 12 مرداد 1388 ساعت 05:11 ب.ظ | توسط میترا |نظرات |